طبق نظریه نسبیت انیشتین سیاه چاله ها نقطه هایی از فضا هستن که تکینگی توی اون نقاط در بالاترین حده و قوانین فیزیک تو اون نقطه ها می شکنن ...طبق یه نظریه به اسم LQG توی یه سیاه چاله با جمع شدن مواد و ریختن اونا توی گرانش قوی فضا از یه طریق دیگه باز میشه !

مثلا اگه شما توی یه سیاه چاله بیفتین طبق نظریه ی نسبیت عام توی یه چاه سقوط کردین اما به جای اینکه به ته چاه برخورد کنین توی یه فضای کوچیک فشرده میشین ... در حقیقت به ته چاه سقوط نمیکنین اما تکینگی شما تا بینهایت زیاد میشه !

توی نظریه ی LQG شما با سقوط توی سیاه چاله و نزدیک شدن به مرکزش گرانش به جای اینکه زیاد بشه کم میشه و همونجوری که داخل سیاه چاله سقوط کردین به جای دیگر فضا-زمان پرتاب میشید !


توی دنیای الان ما هم یه اینجور چیزی هست 

توی یه جمع شلوغ نشستیم و داریم با بگو بخند حرف میزنیم یدفعه یه روزنه کوچیک تو مغزمون باز میشه و به یکی فک میکنیم 

دیگه توی اون جمع نیستیم و پرتاب میشیم جایی که اون شخص داخل ذهنمون هست ...

یعنی ذهنمون داخل فضا-زمان حرکت میکنه و میره به گذشته . آینده یا حال ...



پی نوشت :

سعی میکنم اینجور چیزا رو در حد درک و فهم خودم توضیح بدم  امیدوارم خوشتون بیاد ( خوشتون هم نیاد من کاری نمیتونم بکنم جز اینکه نخونین )

نگارش متن ها هم خوب نیست امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید انشام هیچ وقت خوب نبوده !

معنی جدای رو هم میتونین از اینجا بفهمین !

پست قبل هم بر اساس کد مورس نوشته شده بود