۵ مطلب با موضوع «دیوار نویسی !» ثبت شده است

مع الاسف !

بدین صورت به استقبال تابستان میرویم که هنوز امتحانات آغاز نشده و در حین درس خواندن به این فکر میکنیم که امتحان همیشه هست ولی جام جهانی هر چهار سال یه باره سپس با حرکتی زیبا کتابی را به گوشه ای ارسال کرده و فوتبال میبینیم .

همیشه این فکرو داریم که ای کاش معماری میخوندیمو و تنها نگرانیمون این بود نکنه برای امتحان فردا مداد رنگیامونو یادمون بره مع الاسف همش به فکر اینیم که فیزیک سه رو امتحان دادیم فیزیک چهارو چه کنیم ! 

فلذا فعلا سوییس ، صربستان میبینیم با پیش بینی اشتباه (:

  • میم حا
  • جمعه ۱ تیر ۹۷

از جلو نظام !

تو انتخابات میاد به این رای میده تا اون رای نیاره بعد که اوضاع خراب شد میگه اگه اون رای میاورد وضع از این بدتر میشد ، جنگ میشد میگم از کجا میدونی اگه اون میومد اینجوری میشد ، میگه آخه این گفت ، میگم این که هرچی گفت دروغ از آب در اومد ، طفل صغیرشو که بهش رحم نکردن ، هنوزم چرا دنبالشه و میره با این آلپیا مذاکره میکنه مگه قبلا هم مذاکره نکرده و نتیجه نگرفته ؟ میگه بلندترین مقام کشور این طفل صغیر رو تایید کرده پس مشکلی نیست ! میگم مگه شروط نداشت تاییدش ؟ میگه مشکل از نظامه نمیزاره این کار کنه ! میگم این که پنج ساله هرکاری دلش خواست کرد ولی تنها کاری که نکرد کار بود ! میگه ببین کار تمومه دیگه همه دارن میرن میگم کجا میگه پولارو بالا میکشن و میرن خارج ؟ میگم مثلا کی ؟ میگه فلانی چندوقت پیش رفت کانادا ! میگم فلانی که چندروز پیش تو نماز عید بود ! سکوت میکنه میگم منبع خبریت کیه ؟ میگه زمزم ! سکوت میکنم ! یهو میگه ببین اگه ما هسته ای رو تعطیل کنیم کلا اون چیزامونم تولیدشون رو متوقف کنیم همه مشکلاتمون حل میشه ! میگم اولا که اگه اون چیزامون نباشه چیپس هم دستت نمیدن! دوما هسته ای چرا تعطیل بشه ؟ میگه اصلا به جای نیروگاه هسته ای نیروگاه گازی بزنیم تا تحریم نشیم ! میگمگاز یه روزی تموم میشه بعدش چی ؟ میگه حالا تا اون موقع ! سکوت کردم ، سکوت کردم ، دیگه کلا سکوت کردم ...

ولی فهمیدم همش نظامه ، ریشه همه مشکلاتمون نظامه اصلا هم ربط نداره فلانی که چهارسال اولش ناکارآمد بوده ، چهارسال دوم چرا باید سرکار باشه . از کسی توقع یک سری آزادی ها داشتن که برخلاف اون چیزیه که میپوشه !

اگه به جای این کس دیگه ای میومد شاید وضع بدتر میشد ، ولی مگه قرار نبود این بیاد همه چی حل بشه ؟

خلاصه از جلو نظام هست ! سپر این جماعت که هرکی هرچی میخواد بزنه ولی یه اینا نخوره ! 

خلاصه چیزیه که خودتون کاشتین ، خرابیشو پای کس دیگه ای نزارین ، زمینی که توش کشت کردین بعضی جاهاش ضعیف شده ولی اون درست میشه به کشت اشتباهتون هم فکر کنین که تو این زمین جواب نمیده !



  • میم حا
  • چهارشنبه ۳۰ خرداد ۹۷

بفهمیم !

میگم نمیشه جام جهانی رو نشست از جلوی تلویزیون دید و اون پول سفر و بلیط و ... رو خرج فقرای کشور خودمون کرد؟ مثلا نمیشه طرف که داره با اون همه هزینه میره روسیه که چندتا بازی رو نگاه کنه به جای اون همه هزینه یه تلویزیون بخره و بره خونه ی یه بنده خدایی که تلوزیون ندارن و با اونا بشینه فوتبال ببینه ! 

البته حواسم نبود اینایی که گفتم نمیشه ، فقط وقتی میشه به این چیزا گیر داد که یه نفر داره میره کربلا یا حج ، چرا اونموقع همه یاد فقیرای کشورمون میفتن اینجور وقتا همه میگن کربلا در خونته ، خونه خدا در خونته یه مثل رو هم خیلی خوب یاد گرفتن چراغی که به خونه رواست به مسجد حرامه .

شما عزیز دلم که اینو میگی ، خودت هزینه شام عروسیت اندازه خورد و خوراک چندسال یه خونوادس ، چرا اینجور وقتا یاد خدا و فقرای کشورت نمیفتی ؟

در آخر اینکه به من یا کس دیگه ای ربط نداره شما پولی رو که داری چجوری خرج میکنی ، روسیه میری ، فلان جا میری فلان کارو میکنی اینا به ما هیچ ربطی نداره و همینطور به شما هم اصلا ربط نداره که چرا مردم میرن کربلا یا حج !


  • میم حا
  • چهارشنبه ۲۳ خرداد ۹۷

مهندس !

هیچ وقت نتونستم کلمه مهندسی رو که روی یه سری آدما میزارن هضم کنم ، یکی از بزرگترین افتخارات زندگیم هم همینه که مهندس نامیده نمیشم .

مهندس یعنی کسی که با تلاشش ، یک عملیات ، مفهوم و عملی رو ایجاد و مدیریت میکنه ! یعنی خودش ایده ایجاد میکنه یا بر اساس ایده های دیگه راه حل میده ، به این آدم میشه مهندس گفت نه کسی که از پیام نور دوقوز آباد با معدل دوازده مدرک گرفته و انتظار شغل توی بهترین جاها رو داره ! به خارجیا اینو بگی که یسری تو ایران اینجورین مطمئنن ازت تست مخدری چیزی میگیرن . 

خلاصه روز مهندس ! مبارک .

  • میم حا
  • شنبه ۵ اسفند ۹۶

دیوار نویسی ...

ساعت از بیست و سه و سی دقیقه روز یازدهم بهمن هزار و سیصد و نود و شیش گذشته ، من بازم دارم به چیزایی که فک میکنم که گذشته ، دارم به اون کتابهایی که باید میخوندم و نخوندم فک میکنم ، به فیلم هایی که باید میدیدم و ندیدم ، به زندگی که باید خیلی بهتر میشد و نشد فکر میکنم 

همیشه به فکر رسیدن به قله ای بودم که بهش برسم و اونموقع اونجوری که دلم میخواد زندگی کنم ، انقد به فکر رسیدن به قله بودم که به زیبایی های مسیر توجه نکردم حتی به دشواری هاشم فک نکردم به همین خاطر اینجوری شد، 

کاش میشد این زندگی سیریش رو رها کرد و رفت ... 

چقد راحت میشد زندگی اگه قله ای نبود !  


پی نوشت : از کسایی که نتونستم رمز پست دیشب رو بهشون بدم معذرت میخوام ، یه چیزایی هست که نمیشه همه بخونن ، چیز مهمی هم نبود فقط سیزده دلیل بود برای اینکه ...
  • میم حا
  • چهارشنبه ۱۱ بهمن ۹۶