+به گمونم عاشق شدم ...

-جدی ...!

+ آره ، راستش دقیق هم نمیدونم آخه وقتی میبینمش نمیدونم چی باید بگم ، دوس دارم تا ابد بشینه روبه روم و باهاش حرف بزنم ، نگاش کنم ، تا ابد حواسش پیشه من باشه ، اما خب هربار که میبینمش گفتن ساده ترین کلمات هم برام سخت میشه ! وقتی قلبم حضورشو حس میکنه تند میزنه نمیدونم چه بلایی سرش میاد ، آرومم ها تمام دنیا رو فرموش میکنم اما نمیدونم چرا استرس میگیرم ! یه وقتایی که داره میخنده و صدای خندش میاد توی گوشم منم خندم میگیره ! وقتایی که بهش فکر میکنم و خندم میگیره مردم فکر میکنن دیوونه شدم اما من به اونا اهمیت نمیدم ، وقتی که چشماش ...

راستی!!...چشماش ...


بعد از کش و قوس های فراوان و تلاش های مستمر نوشتم ، خانوم ها نیلی و آرامم  منو به چالش جام جهانی چشمانت دعوت کردن من نوشتم اما هم خیلی دیر ! هو اینکه به چشمانش ربط داشت ولی به جام جهانی نه ! 

ولی جام جهانی که هلند و ایتالیا توش نباشن مثل کسی میمونه که چشم ها و موهاش مشکی نیست !