ساعت از بیست و سه و سی دقیقه روز یازدهم بهمن هزار و سیصد و نود و شیش گذشته ، من بازم دارم به چیزایی که فک میکنم که گذشته ، دارم به اون کتابهایی که باید میخوندم و نخوندم فک میکنم ، به فیلم هایی که باید میدیدم و ندیدم ، به زندگی که باید خیلی بهتر میشد و نشد فکر میکنم 

همیشه به فکر رسیدن به قله ای بودم که بهش برسم و اونموقع اونجوری که دلم میخواد زندگی کنم ، انقد به فکر رسیدن به قله بودم که به زیبایی های مسیر توجه نکردم حتی به دشواری هاشم فک نکردم به همین خاطر اینجوری شد، 

کاش میشد این زندگی سیریش رو رها کرد و رفت ... 

چقد راحت میشد زندگی اگه قله ای نبود !  


پی نوشت : از کسایی که نتونستم رمز پست دیشب رو بهشون بدم معذرت میخوام ، یه چیزایی هست که نمیشه همه بخونن ، چیز مهمی هم نبود فقط سیزده دلیل بود برای اینکه ...